پائیز

نفسم میگیرد؛در هوایی که نفسهای تو نیست

پرواز کن امشب که پری هست و پری نیست
امشب که تو هستی به پری‌ها نظری نیست

تو ماهی و ماهی شدنم لطف ندارد
تو هستی و این شعر گواه هنری نیست

قطامی و چشمان عراقی‌ت سیاه‌اند
قطامی و این شعر دگر شعر دری نیست

بعد تو غمی دارم اندازه‌ی دنیا
اندوه من این است غم بیشتری نیست

صد حیف که دستان من از دست تو دور است
صد شکر که در دست تو دست دگری نیست

دلداده‌ی من باش که در کوچه‌ی چشمت
بسیار گذر هست ولی رهگذری نیست

بیداری و در شهر کشیده‌ست کمان‌ها
وقتی که تو می‌خوابی دیگر خبری نیست

نوشته شده در شنبه 13 آبان1391ساعت 2:32 بعد از ظهر توسط حامد|


آخرين مطالب
» ...شادم به خیالِ تو چو مهتابِ شبانگاه
» فرض کن حسرتِ پاییز، تو را درک کند...
» این فصل عاشق کُش تو را دزدید
» ای عجیب قشنگ !
» عاشقی محکم‌ترین برهان خودخواهی‌ست گاهی!
» پایـــــــــــــــــــــــــــز...
» ﺷﺮﻁ ﮐﺮﺩﯼ ﺟﺰ ﺗﻮ ﺩﺭﻣﻦ ﮔﺎﻡ ﻧﮕﺬﺍﺭﺩ ﮐﺴﯽ
» آن کلاغی که پرید ....
» فکرش را نکن!
» مینویسم باران...


Design By : Pichak