X
تبلیغات
پائیز - اندوه من این است، غم بیشتری نیست

پائیز

نفسم میگیرد؛در هوایی که نفسهای تو نیست

پرواز کن امشب که پری هست و پری نیست
امشب که تو هستی به پری‌ها نظری نیست

تو ماهی و ماهی شدنم لطف ندارد
تو هستی و این شعر گواه هنری نیست

قطامی و چشمان عراقی‌ت سیاه‌اند
قطامی و این شعر دگر شعر دری نیست

بعد تو غمی دارم اندازه‌ی دنیا
اندوه من این است غم بیشتری نیست

صد حیف که دستان من از دست تو دور است
صد شکر که در دست تو دست دگری نیست

دلداده‌ی من باش که در کوچه‌ی چشمت
بسیار گذر هست ولی رهگذری نیست

بیداری و در شهر کشیده‌ست کمان‌ها
وقتی که تو می‌خوابی دیگر خبری نیست

نوشته شده در شنبه 13 آبان1391ساعت 2:32 بعد از ظهر توسط حامد|


آخرين مطالب
» شاید به صبح برسد...
» شـــــرابت هوشیـــارم می کنـــد قدری شــــرنگ آور
» جهان زیباست بی تردید باید دید ولذت برد
» مادرم می گفت:شاید یک غروبی آمدی
» تا باغ تویی، هرچه بکارم سیب است
» ﺑﺎﺭﺍﻧﯽ ﺍﻡ ﺷﺒﯿﻪ ﺑﻬﺎﺭﯼ ﮐﻪ ﭘﯿﺶ ﺭﻭﺳﺖ
» شاعر بدون عشق، مگر نیز می شود ... ؟
» عاشقت هستم که از دستت فراری می شوم
» این قصه هم روزی به پایان می رسد اما
» باز دلبر به دلم قصد شبیخون دارد ...


Design By : Pichak