پائیز

نفسم میگیرد؛در هوایی که نفسهای تو نیست

دنیای ما اندازه هم نیست

من عاشق بارون و گیتارم

من روزها تا ظهر میخوابم

من هر شبو تا صبح بیدارم

دنیای ما اندازه هم نیست

من خیلی وقتا ساکتم سردم

وقتی که میرم تو خودم شاید

پـــــائیز سال بعد برگردم

دنیای ما اندازه هم نیست...

میبوسمت امــــا نمی مونم

تو دائم از آیـــنده میپرسی

من حال فردامـــم نمیدونم

تو

فکر یک آغوش محکم باش

آغوش این دیوونه محکم نیست

صد بــــــار گفتم باز یادت رفت

دنیای ما انـــــدازه هم نیست...

 

نوشته شده در یکشنبه ۱۵ آبان۱۳۹۰ساعت ۲۰:۳۲ بعد از ظهر توسط حامد|


آخرين مطالب
» شاعر بدون عشق، مگر نیز می شود ... ؟
» عاشقت هستم که از دستت فراری می شوم
» این قصه هم روزی به پایان می رسد اما
» باز دلبر به دلم قصد شبیخون دارد ...
» تب کرده ام امــا نه به تعبیر طبیبان ...
» اما کسی نمرد ...
» منتظر کسی نیستم
» ای دل نگفتمت حذر از راه عاشقی ؟
» گفتم به خود همیشه ی او می شوم ولی...
» می میرم و هنوز خیال تو تخت نیست ...


Design By : Pichak