X
تبلیغات
پائیز - ای مثل چشم های خدا آبی

پائیز

نفسم میگیرد؛در هوایی که نفسهای تو نیست

این روزها که می گذرد هر روز
احساس می کنم که کسی در باد
فریاد می زند
احساس می کنم که مرا
از عمق جاده های مه آلود
یک آشنای دور صدا می زند
آهنگ آشنای صدای او
مثل عبور نور
مثل عبور نوروز
مثل صدای آمدن روز است
آن روز ناگزیر که می آید
روزی که آسمان
در حسرت ستاره نباشد
روزی که آرزوی چنین روزی
محتاج استعاره نباشد
ای روز آفتابی
ای مثل چشم های خدا آبی
ای روزِ آمدن
ای مثل روز، آمدنت روشن
این روزها که می گذرد هر روز
در انتظار آمدنت هستم
اما با من بگو
که آیا من نیز
در روزگار آمدنت هستم؟

نوشته شده در پنجشنبه 29 دی1390ساعت 5:57 بعد از ظهر توسط حامد|


آخرين مطالب
» شاید به صبح برسد...
» شـــــرابت هوشیـــارم می کنـــد قدری شــــرنگ آور
» جهان زیباست بی تردید باید دید ولذت برد
» مادرم می گفت:شاید یک غروبی آمدی
» تا باغ تویی، هرچه بکارم سیب است
» ﺑﺎﺭﺍﻧﯽ ﺍﻡ ﺷﺒﯿﻪ ﺑﻬﺎﺭﯼ ﮐﻪ ﭘﯿﺶ ﺭﻭﺳﺖ
» شاعر بدون عشق، مگر نیز می شود ... ؟
» عاشقت هستم که از دستت فراری می شوم
» این قصه هم روزی به پایان می رسد اما
» باز دلبر به دلم قصد شبیخون دارد ...


Design By : Pichak