پائیز

نفسم میگیرد؛در هوایی که نفسهای تو نیست

این روزها که می گذرد هر روز
احساس می کنم که کسی در باد
فریاد می زند
احساس می کنم که مرا
از عمق جاده های مه آلود
یک آشنای دور صدا می زند
آهنگ آشنای صدای او
مثل عبور نور
مثل عبور نوروز
مثل صدای آمدن روز است
آن روز ناگزیر که می آید
روزی که آسمان
در حسرت ستاره نباشد
روزی که آرزوی چنین روزی
محتاج استعاره نباشد
ای روز آفتابی
ای مثل چشم های خدا آبی
ای روزِ آمدن
ای مثل روز، آمدنت روشن
این روزها که می گذرد هر روز
در انتظار آمدنت هستم
اما با من بگو
که آیا من نیز
در روزگار آمدنت هستم؟

نوشته شده در پنجشنبه ۲۹ دی۱۳۹۰ساعت ۱۷:۵۷ بعد از ظهر توسط حامد|


آخرين مطالب
» تا جهان باقی است خورشیدی و من هم آسمان
» باید از نزدیک گیسویِ ترش را بو کنم
» می‌مانم...
» باران یعنی تو بر میگردی...
» عشق چيز عجيبی نيست
» دوباره آمده‌ای تا که عاشقت باشم....
» بیا تا برایت بگویم چه اندازه تنهایی من بزرگ است
» و خیلی‌ها باید کسی کنارشان باشد که نیست ..
» وقتی تو را دوست دارم...
» عشق بزرگ‌ترین آرامش جهان است


Design By : Pichak